<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://alien.loxblog.com</title>
<link>https://alien.loxblog.com</link>
<description>اینجا همه چی است.</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>post</title>
<link>https://alien.loxblog.com/post</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/post</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جمجه بلورین</title>
<link>https://alien.loxblog.com/جمجه-بلورین</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/جمجه-بلورین</guid>

<description><![CDATA[
هنگامی که جمجمه کریستالی وارد لابراتواری در کالیفرنیا شد. هیچکس باور نمی کرد با یکی از معماهای بی جواب دیگری از دنیای ناشناخته روبه رو خواهیم شد. این جمجمه کریستالی متعلق به اقوام مایا در آمریکای مرکزی و شمالی است که متعلق به ۸۰۰ سال قبل از میلاد می باشد. دانشمندان هنگام مطالعه روی این جمجمه متوجه شدند برش هایی روی این جمجمه کریستالی است. اما برش ها بگونه ای انجام شده که بر خلاف جهت های طبیعی کریستال است یعنی در واقع این گونه برش ها قاعدتا باید باعث شکست شدن و ترک خوردن کریستال شود. اما این کریستال دارای ویژگی های اوپتیکال عجیبی می باشد که حتی در این دوره مدرن و با تمام امکانات و تجهیزات و وسایلی که دارای دقت بسیار می باشد ساختن آن امکان پذیر نیست و در نتیجه نتنها این کریستال شکسته نشده و ترک نخورده بلکه کانال های نوری آن به شکل معجزه آسایی جهت داده شده برای مثال نور از از پایه جمجمه به چشم ها می آید و آن ها را مانند چشم های یک انسان زنده نورانی می کند. بسیاری معتقدند که این گونه برش در کریستال و جهت بخشی به نور تا یک هزار سال آینده از ذهن و دست بشر معمولی برنخواهد آمد. شاید هم مطابق باور بسیاری ملاقاتی که یک تمدن فضایی پیشرفته از اقوام مایا در هزاران سال پیش به عمل امده در ساختن این جمجمه کریستالی با ابعاد نورانی عجیب آن موثر بوده است.
&nbsp;


&nbsp;
&nbsp;
منبع]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ایندیانا جونز در قلمرو جمجه بلورین</title>
<link>https://alien.loxblog.com/ایندیانا-جونز-در-قلمرو-جمجه-بلورین</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/ایندیانا-جونز-در-قلمرو-جمجه-بلورین</guid>

<description><![CDATA[



ـ کارگردان: استیون اسپیلبرگ.ـ فیلمنامه: دیوید کوئپ براساس داستانی از جورج لوکاس، جف ناتانسون و شخصیت&zwnj;های خلق شده توسط جورج لوکاس و فیلیپ کافمن.



لطفاً به ادامه مطلب بروید.



ـ کارگردان: استیون اسپیلبرگ.ـ فیلمنامه: دیوید کوئپ براساس داستانی از جورج لوکاس، جف ناتانسون و شخصیت&zwnj;های خلق شده توسط جورج لوکاس و فیلیپ کافمن.ـ موسیقی: جان ویلیامز. مدیر فیلمبرداری: یانوش کامینسکی. تدوین: مایکل کان. طراح صحنه: گای دیاس.ـ بازیگران: هریسون فورد (ایندیانا جونز)، کیت بلانشت (ایرینا اسپالکو)، کارن آلن (ماریون ریونوود)، شیا لا بئوف (مات ویلیامز)، ری وینستون (مک جورج مک هال)، جان هارت (پروفسور اوکسلی)، جیم برادبنت (دین چارلز استنفورث)، ایگور جیکین (داوچنکو)، آلن دیل (ژنرال راس). ۱۲۴ دقیقه. محصول ۲۰۰۸ آمریکا.&nbsp;ـ نام دیگر: Indiana Jones ۴. نامزد جایزه بهترین فیلم تابستان از مراسم MTV.در سال ۱۹۵۷ &laquo;سروان دکتر ایرینا&raquo; اسپالکو فرماندهی گروهی از مأمورین شوروی را برعهده دارد که به داخل پایگاه ارتش آمریکا در صحرای نوادا نفوذ کرده&zwnj;اند. آنها که ایندیانا جونز را اسیر کرده&zwnj;اند، از او می&zwnj;خواهند تا در یافتن بقایای شی ناشناخته پرنده&zwnj;ای که ده سال قبل در رازول سقوط کرده بود، به آنان کمک کند.&nbsp;جونز بعد از درک خیانت دوستش جورج مک هال با اکراه می&zwnj;پذیرد، اما دست به فرار می&zwnj;زند.بعد از بازجویی توسط FBI جونز بار دیگر به کالج بازمی&zwnj;گردد، اما برخوردش با پسری جوان به نام مات ویلیامز بار دیگر او را به میانه ماجرایی تازه پرتاب می&zwnj;کند. ویلیامز به او می&zwnj;گوید که همکار قدیمی&zwnj;اش پرفسور آکسلی بعد از کشف جمجمه&zwnj;ای بلورین در پرو ناپدید شده است. در پرو، جونز و مات کشف می&zwnj;کنند که آکسلی در آسایشگاه روانی نگهداری می&zwnj;شده تا اینکه سروکله مأمورین شوروی پیدا شده و او را می&zwnj;دزدند. جونز در اتاق آکسلی سرنخ&zwnj;هایی درباره مقبره فرانسیسکو داولانای فاتح پیدا می&zwnj;کند که در جستجوی آکاتور (یا الدورادو/ سرزمین طلا) ناپدید شده بود.&nbsp;جونز به آنجا رفته و جمجمه بلورینی را پیدا می&zwnj;کند که آکسلی در مقبره پنهان کرده است.&nbsp;اما به محض خروج از مقبره، خود را بار دیگر در محاصره ایرینا و افرادش می&zwnj;یابند. چون ایرینا باور دارد که جمجمه بلورین متعلق به انسان&zwnj;های فرازمینی واجد قدرتی فراوانی است. ایندیانا و مات در اردوگاه شوروی&zwnj;ها با پروفسور آکسلی و مادر مات برخورد می&zwnj;کنند.و مادر مات کسی نیست جز همسر سابق ایندیانا جونز به نام &laquo;ماریون ریونوود&raquo; و خیلی زود مشخص می&zwnj;شود که مات نیز پسر ایندیانا است. این چهار نفر به همراه مک هال مدتی بعد از چنگ ایرینا و افرادش می&zwnj;گریزند و خود را به معبد آکاتور می&zwnj;رسانند. اما بار دیگر مک هال مأمورین روس را با به جا گذاشتن رد، به سوی معبد راهنمایی می&zwnj;کند.بعد از ورود به معبد، جونز با استفاده از جمجمه موفق به باز کردن در مقبره می&zwnj;شود. همزمان روس&zwnj;ها از راه می&zwnj;رسند. داخل مقبره ۱۳ اسکلت بلورین نشسته روی تخت وجود دارد که یکی از آنها فاقد جمجمه است. بعد از اینکه اسپالکو جمجمه گمشده را روی اسکلت قرار می&zwnj;دهد، اسکلت&zwnj;ها شروع به یکی شدن می&zwnj;کنند.&nbsp;جونز با ترجمه حرف&zwnj;های آکسلی که به زبان کهن مایاها حرف می&zwnj;زند، به ایرینا می&zwnj;گوید که بیگانه&zwnj;ها قرار است هدیه&zwnj;ای بزرگ به آنها بدهند. اسپالکو آرزوی دانشی بی&zwnj;پایان دارد اسکلت&zwnj;ها شروع به انتقال دانش به معز ایرینا می&zwnj;کنند.&nbsp;همزمان دریچه&zwnj;ای به بعدی دیگر بر بالای مقبره باز می&zwnj;شود و آکسلی می&zwnj;گوید که موجودات فرازمینی قادر به سفر در بعدهای دیگر هستند و در گذشته قوم مایا را با تکنولوژی پیشرفته آشنا کرده&zwnj;اند.ایرینا بعد از دریافت دانش بیش از توانش آتش گرفته و شروع به تبخیر شدن می&zwnj;کند و بقایای او به درون دریچه کشیده می&zwnj;شود.مقبره شروع به تخریب شدن می&zwnj;کند و ایندیانا، مات، ماریون و آکسلی از آن خارج می&zwnj;شوند.اما مک طماع جا مانده و او نیز به درون دریچه کشیده می&zwnj;شود. با تخریب کامل معبد از زیر آن بشقاب پرنده&zwnj;ای عظیم ظاهر شده و به فضا بازمی&zwnj;گردد. ایندیانا نیز در بازگشت به خانه با ماریون دوباره ازدواج می&zwnj;کند.جشنواره کن امسال بهترین موقعیت برای تبلیغ&zwnj;های آن چنانی برای ایندیانا جونز بود.البته برای ما نسل سومی&zwnj;ها دکتر ایندینا از منظری دلچسب است که زمانی که برپرده سینما مدرسه موشها قوه تخیل کودکی&zwnj;مان را تحریک نمی&zwnj;کرد نوار وی اچ اس این فیلم و کلاه دکتر ایندی با آن شلاق معروفش ما را سخت مجذوب خود می&zwnj;کرد.اکنون ۱۹ سال از ساخت اولین قسمت مجموعه ایندیانا جونز می&zwnj;گذرد و کارگردان همچنان توان خود را در ششمین دهه زندگی خود، برای ایجاد کردن موجی از هیجان را در خود دارد. ماجرای این فیلم از مشکلات کار پروفسور ایندی در دانشگاه مارشال آغاز می&zwnj;شود. دانشگاه به درخواست دولت تصمیم به اخراج پروفسور ایندی را می&zwnj;گیرد و برای شروع او را از کار معلق می&zwnj;کند.&nbsp;او در پاسخ به مشکلات خود با مات آشنا می&zwnj;شود ایندی و مات برای یافتن اسکله سر آکاتور که یکی از پرارزش&zwnj;ترین گنجینه&zwnj;های تاریخی است با هم متحد می&zwnj;&zwnj;شوند و مأموران شوروی سابق به دنبال آنها می&zwnj;افتند.اما نکته جالب فیلم چهارم نسبت به قسمت اول در این است که خود هریسون پیشنهاد ساخت قسمت چهارم را ارائه کرده و قصد او از چنین پیشنهادی فقط سرگرم کردن طرفداران ایندیانا جونز نبود بلکه او می&zwnj;خواست ایندی طرفداران جدیدی کسب کند.&nbsp;درگذشته بسیاری از والدین بچه&zwnj;های خود را با داستان سه قسمت قبلی از طریق نوار vhs آشنا کرده بودند و کسانی که کودکی خود را با دکتر ایندی سر کرده&zwnj;اند قطعاً مثل خود نگارنده علاقه&zwnj;ها و انگیزه&zwnj;های خاصی را غیر از زنده شدن یک نوستالوژی دنبال می&zwnj;کنند. هرچند که هنوز به مثابه دوران کودکیمان دیدن آن برای روی پرده سینما فراهم نیست.&nbsp;در این فیلم حرکات فیزیکی فراوانی از طرف فورد صورت می&zwnj;پذیرد و این برای یک آدم شصت&zwnj;وشش ساله کمی عجیب و غریب به نظر می&zwnj;آید چرا که امروز قهرمان&zwnj;های دهه نود سینما قصد بازنشستگی ندارند و کماکان بروی پرده این طرف و آن طرف می&zwnj;جهند. از این طیف بروس ویلیس و استالون بیشتر از پیش به چشم می&zwnj;آیند.دست&zwnj;اندرکاران این فیلم که باشگاه شصت ساله&zwnj;ها را تشکیل می&zwnj;دهند (لوکاس ۶۲ ساله اسپیلبرگ ۶۴ و هریسون ۶۶ ساله) برای اکران دنباله&zwnj;دار دیگری بروی فرش قرمز کن پا نهادند البته خوب یادم هست دنباله&zwnj;دار دیگری به نام ماتریکس در بدست آوردن گیشه به مانند یک ابزار قوی از کن استفاده کرد و موفق هم شد.اما اسپیلبرگ به قول خودش در دوران تاریکی کاری خود به سر می&zwnj;برد و می&zwnj;خواهد سبک کاری خود را از ساخت فیلم&zwnj;های غم&zwnj;انگیز تاریخی به فیلمهای پر از معنا عوض کند (البته شاید این به&zwnj;خاطر این باشد که در کن تنه او به بدنه فعال سینمای معناگرای ایران در همان شهر ساحلی خورد باشد.) او از دهه ۸۰ به بعد فیلمهای فراوانی ساخته که تفاوت&zwnj;های ساختاری فراواین بین آنها بوده است البته بعضی از آنها را به خاطر اشتیاق و علاقه شخصی خود ساخته بود، اما قسمت چهارم را به گفته کارگردان در وب&zwnj;سایتش فقط برای هواداران ایندیا ساخته است.در این فیلم ما با دکوراسیون متفاوت&zwnj;تری از سه فیلم قبلی این مجموعه روبرو هستیم شخصیت هریسون نسبت به سه فیلم اول رشد بیشتری داشته، که این تغییرات در زندگی شخصی او کاملاً مشخص است و تفاوتی که در دکوراسیون منزل او می&zwnj;بینیم باستان&zwnj;شناس بودنش را برایمان قابل باورپذیرتر می&zwnj;کند و او را گاها با جان&zwnj;وین اشتباه نمی&zwnj;گیریم و با یاد کردن از جان&zwnj;وین و دیدن پیراهن همیشه خاکی و عرق کرده ایندی سبب می&zwnj;شود که همیشه فیلم او را در یک طبقه&zwnj;بندی مجزا در کنار فیلمهای وسترن قرار دهیم، اما این فیلم به نوعی یک وسترن فانتزی بشمار می&zwnj;آید حتی شلاق به کمر آویزان او نیز در تداعی این فکر ما را همراهی می&zwnj;کند.دکوراسیون فیلم اشارات فراوانی به دیزاین و طراحی اصلی فیلم اول دارد. در اصل صحنه&zwnj;آرایی خانه دکتر شبیه سه فیلم دیگر او نیز است اما با رشد شخصیتی او نیز این طراحی&zwnj;ها رشد پیدا کرده&zwnj;اند.جای شومینه و جای پیانو و تمام عناصر مهم در سه فیلم قبلی همه بر سر جای خود قرار دارند فقط طبیعت دکور و رنگها عوض شده اما تغییر بعضی رنگها به سبب عوض شدن در دوربینهای دیجیتال جدید و مدرن است البته آزمایشگاه تصحیح رنگ لوکاس تهیه&zwnj;کننده فیلم را نباید فراموش کنیم که در تبدیل رنگ و نزدیک&zwnj;کردن فضای آن به سه فیلم قبلی تمام ابزار خود را به کار برده است طراح صحنه توانسته همه وسائل مورد علاقه هنری جونز را طبق سلیقه ایندی داستان جمع&zwnj;آوری کند این فیلم داستان و رابطه اتفاقات فیلم&zwnj;های اولیه را نیز یادآوری می&zwnj;&zwnj;کند مثل مشاهده عکس&zwnj;های او و دوستان نزدیکش و یا عکس شون کانری به جای عکس پدرش و هر چیزی که با سه فیلم قبلی رابطه داشته و کمک به ایجاد هیجان برای فیلم جدید می&zwnj;کند.عوامل در فیلم هرگز به سناریو و یا نقشه اولیه کار دسترسی نداشـــته و همه دســت&zwnj;اندرکاران گرد کاری نامشخص جمع شده بودند خطوط فیلم مثل یک گره اسرارآمیز جلوه&zwnj;گر شده بود اما کارگردان می&zwnj;داند چه چیزی از این فیلم می&zwnj;خواهد و تصمیم داشت به عواملش تصویر درستی از پروژه دهد.&nbsp;یکی از خصوصیات کارگردان (اسپیلبرگ) برای تهیه این فیلم این است که تمام صحنه&zwnj;ها را برای عواملش به صورت استوری برد نقاشی می&zwnj;کند هر چند که نقاشی او بسیار ابتدایی است و برای همکارانش شگفت&zwnj;آور می&zwnj;نماید اما تمام پایه&zwnj;های فیلم براساس این اشکال به جلو می&zwnj;رود طرح&zwnj;هایی که او می&zwnj;کشد معمولاً طرح&zwnj;های ساده&zwnj;ای است و این بردها را در یک دقیقه تهیه می&zwnj;کند.او برای جایگاه بازیگرانش مکان شخصی را در این بردها تعیین می&zwnj;کند و بعد همه این تصاویر را با نرم&zwnj;افزار مایا و ۳D مکس آن را به صورت انیمیشن ساده می&zwnj;سازد تا قبل از تصویربرداری همه چیز به نتیجه برسد او تمام فیلمنامه اصلی را به رونوشتی سه&zwnj;بعدی تبدیل می&zwnj;کند و کل پروژه ایندیانا جونز به این سبک و سیاق ساخته شده است.این فرمول اسپیلبرگی هسته مرکزی و اصلی برای تهیه کل کار را تشکیل می&zwnj;دهد.قبل از شروع پروژه مسئله زنده کردن ایده&zwnj;هایش بسیار مهم به شمار می&zwnj;رود او مرحله به مرحله حرکت می&zwnj;کند و روند فیلمسازیش را می&zwnj;توان به یک عمل تقطیر تشبیه کرد. این حرکات یعنی بردهای کوچک و تبدیل آن به انیمیشن شالوده ابتدایی کارهای اسپیلبرگ را تشکیل می&zwnj;دهد. او به فیلمبردار خود (یانوش کامینسکی) می&zwnj;گوید تصاویری که از جونز می&zwnj;گیرد به شکل تصویری قرن بیست و یکمی تبدیل نشود و سعی می&zwnj;کند که تصاویر آن سنتی باقی بماند و تقریباً نورپردازی آن مثل سه فیلم قبلی انجام شود.هرچند با نگاهی به سه فیلم قبلی به این نکته پی خواهید برد که تکنولوژی و ایده&zwnj;های استفاده شده در آن فیلم چند قدم از زمان خود جلوتر بوده است.اما نقطه مشترک هر سه فیلم با فیلم جدید ارائه تصویرهای مشابه با اتانولاژ و روتوش رنگ تصویری در قسمت چهارم ایندی است که بسیار مسحورکننده با فضای نرم (زرد و قرمز) و در سطح بسیار بالایی انجام شده است و از این فضا و تلفیق رنگها داستانی پرتحرک، نیمه وسترن و در قسمت&zwnj;های درام گاهی به&zwnj;سان فیلمهای فارسی مردانه و ماجراجویانه از کار درآمده است.&nbsp;در تمام تصاویری که گرفته شده است خطوط سیاه و روشن در بین تصاویر قاب&zwnj;های تیره&zwnj;تری ارائه می&zwnj;دهند. و این جاذبه تصویری خاص هالیوود و شیوه مدرن تصویربرداری برای نزدیک شدن به روند تصاویر در دهه هشتاد میلادی در قسمت&zwnj;های قبلی ایندی است.از آخرین باری که هریسون فورد لباس ایندیانا جونز را به تن داشت تا هنگام ساخت ۱۸ سال می&zwnj;گذشت حال برای او بار دیگر لباسی نو طراحی شد تا دوباره آن را به تن کند و برای خود او حس پوشیدن کلاه و گرفتن شلاق و برق آن، شاید اولین رابطه حسی او با این نقش باشد و به ایفای یک نقش فانتزی به او کمک فراوانی کند اما اصالت جونز حتی در لباسهایش با گذشت چندین سال از ساخت قسمت سوم اصلاً چشم&zwnj;نوازی می&zwnj;کند و اگر به قسمتهای اولی و دومی و سوم نگاه دقیق&zwnj;تری داشته باشیم متوجه این تغییر نمی&zwnj;شویم اما می&zwnj;توانیم از شمایل او با کلاه و شلاق و &laquo;ژاکت دهه پنجاه&raquo; او به راحتی یک فیلم صامت به نام گنج&zwnj;های سیر امادره از این فیلم بسازیم و در ضمن به جای نام هریسون فورد نام بوگارت را برای او برگزینیم و همگان باور خواهند کرد که به تماشای گنج&zwnj;های سیر اما دره رفته&zwnj;اند.اما از بوگارت معاصر که بگذریم شخصیت و کاراکتر و ظاهر مات در این فیلم بسیار شبیه مارلون براندو است که با موتور هارلی داویدسن خود به جای فیلم &laquo;یک وحشی&raquo; سر از ایندیانا جونز قسمت چهارم درمی&zwnj;آورد او کلاه موتورسواری براندوئی برروی سرش دارد و از میان مه غلیظ کنار قطار از روبرو وارد فیلم می&zwnj;شود.اما خود اسپیلبرگ در موردشان می&zwnj;گوید از زمانی که او کودک بوده و در والت&zwnj;دیسنی او را دیده است این حس در وجودش وجود داشته که روزی&zwnj;شان در این فیلم با او همکاری خواهد کرد.&nbsp;هرچند که شهرت او با فیلم Distorbia&zwnj; افزایش بسیاری پیدا کرد اما آن حسن یاغی&zwnj;گری و قهرمان بودن او با ترنسفورمرها اتفاق افتاد.&nbsp;شخصیت مات در ایندی تلفیقی از قهرمانهای سه فیلم جنگل سیاه، شورش بی&zwnj;دلیل و &laquo;وحشی&raquo; است و سه فیلم به خود &laquo;شیا&raquo; (مات) اطلاعات کافی درباره حال و هوای آن زمان را به او می&zwnj;دهد آن زمانی که در سر دوبله این فیلم حضور داشتم اتفاق جالبی افتاد که برای خوانندگان شاید خالی از لطف نباشد.&nbsp;مدیریت دوبلاژ این فیلم را چنگیز جلیلوند به عهده داشت و خود او به جای رل جونز صحبت می&zwnj;کرد و من در چشمانش زنده شدن خاطرات قدیمی را دیدم که چقدر کاراکتر مات ویلیام را دوست داشت آن هم به خاطر اینکه مارلون براندو و یک وحشی را برایش تداعی می&zwnj;کرد.چرا که در چند دهه گذشته او دوبلور ثابت براندو بوده است و فرم و شکل حتی آرایش موی براندوئی&zwnj;اش او را به چهل سال قبل برده است.


&nbsp;


علیرضا پورصباغ&nbsp;


&nbsp;


منبع : روزنامه اطلاعات


]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>یوفو در فلوریدا</title>
<link>https://alien.loxblog.com/یوفو-در-فلوریدا</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/یوفو-در-فلوریدا</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گزارش آدم ربایی توسط موجودات فضایی2</title>
<link>https://alien.loxblog.com/گزارش-آدم-ربایی-توسط-موجودات-فضایی2</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/گزارش-آدم-ربایی-توسط-موجودات-فضایی2</guid>

<description><![CDATA[
گزارشات مختلفي از ربوده شدن انسان ها گزارش شده و ربوده شدگان شاهد رفتارهاي مختلفي از سوي فرازميني ها بوده اند. اما نکته جالب در مورد بيشتر اين گزارشات ان است که با وجود فاصله زياد و اختلاف سواد و فرهنگ ربوده شدگان با هم که از کشورهاي مختلفي بوده اند، بسياري از انان تحت هيپنوتيزم اظهارات مشابهي مي کنند. براي مثال در تمامي مشاهدات صحبت از موجودات کوتاه قد با سري بزرگ و چشماني مورب و بزرگ شده که روي انها ازمايشاتي انجام مي داده اند. جالب انکه در تمام موارد ربوده شدگان اظهار داشته اند که موجودات فرازميني با قدرت تله پاتي مغزي و با خيره شدن به انها با انسان ارتباط برقرار مي کردند. ذکر اين نکته لازم است که در موارد بسياري صحت ادعاي ربوده شدگان تحت دستگاه دروغ سنج تاييد گرديده است.
لطفاً به ادامه مطلب بروید.
گزارشات مختلفي از ربوده شدن انسان ها گزارش شده و ربوده شدگان شاهد رفتارهاي مختلفي از سوي فرازميني ها بوده اند. اما نکته جالب در مورد بيشتر اين گزارشات ان است که با وجود فاصله زياد و اختلاف سواد و فرهنگ ربوده شدگان با هم که از کشورهاي مختلفي بوده اند، بسياري از انان تحت هيپنوتيزم اظهارات مشابهي مي کنند. براي مثال در تمامي مشاهدات صحبت از موجودات کوتاه قد با سري بزرگ و چشماني مورب و بزرگ شده که روي انها ازمايشاتي انجام مي داده اند. جالب انکه در تمام موارد ربوده شدگان اظهار داشته اند که موجودات فرازميني با قدرت تله پاتي مغزي و با خيره شدن به انها با انسان ارتباط برقرار مي کردند. ذکر اين نکته لازم است که در موارد بسياري صحت ادعاي ربوده شدگان تحت دستگاه دروغ سنج تاييد گرديده است.
يكي از معروفترين وقايعي كه در ارتباط با ربودن انسانها توسط بيگانگان فضايي در محافل علمي مطرح است ماجراي خانوداه هيل ميباشد.ماجراي مربوط به ربوده شدن اين زن و شوهر به 19 سپتامبر 1965 باز ميگردد. در اين تاريخ اتوموبيل بتي و بارني هيل در لنگستر نيو همپشاير در حال حركت به سمت منزل بود. انها به دفعات نوري عجيب را در اسمان بالاي سر خود مشاهده كردند و ماشين خود را براي مشاهده ان شيئ عجيب چند بار متوفق نمودند.
اخرين باري كه انها براي مشاهده ان شيئ عجيب توفق كردند بارني هيل وحشت زده به سمت اتومبيل دويد و از بتي خواست كه فورا سوار شود. او فرياد زد انها ميخواهند ما را بدزدند و در همين حال با سرعتي سرسام اور شروع به رانندگي نمود. ناگهان صداي عجيبي بر فراز سقف اتومبيل انها شنيده ميشود و هر دوي انها دچار خواب الودگي شديدي مي شوند. پس از انكه هر دوي انها بهوش مي ايند خود را 35 مايل دور تر از محل رانندگي مي ابند و با نگاه كردن به ساعت متوجه مي شوند كه دو ساعت را در خواب و بي خبري بوده اند.
روز بعد انها گزارشي را از انچه كه برايشان اتفاق افتاده بود را به مقامات مسوول در پايگاه پليس ارايه دادند و متعاقب ان توسط مسوولان كميته بررسي پديده هاي هوايي ) ان آي سي اي پي) مورد بازجويي قرار گرفتند. بعد از 10 روز از اين واقعه كابوسهاي شبانه بتي و بارني هيل شروع شد كه انها را مجبور كرد تا با يك روانشناس معروف بنام دكتر بنيامين سايمون تماس بگيرند. معالجات روان درماني بر روي اين دو به مدت 6 ماه ادامه يافت . در جريان خواب مصنوعي (هيپنوتيزم) كه براي معالجه انها انجام شد جزييات بيشتري توسط بتي و بارني هيل بيان شد كه در هر مورد اظهاران انها با هم تطابق داشت!
انها در جريان خواب مصنوعي اظهار داشتند كه پس از انكه توسط بيگانگان فضايي به داخل سفينه برده شدند نمونه هايي از پوست و موي انها برداشته شده است . همچنين در جريان خواب مصنوعي بتي هيل گفت كه از رييس انها در مورد اينكه انها از كجا مي ايند پرسيد. انها در جواب وي تصويري سه بعدي از يك منظومه را نشان دادند كه هر دو زن و شوهر در جريان هيپنوتيزم تصوير ان را به درستي رسم كردند. تصويري كه انها رسم كردند امروزه به تصوير گليس معروف شده است.
نكته جالب اين است كه پس از اين واقعه تمام مراكز علمي جهان از سازمان ناسا گرفته تا ستاره شناسان اماتور تلسكوپهاي خود را به سمتي كه بتي هيل اشاره كرده بود نشانه گرفتند ... 7 سال بعد اين منظومه توسط دانشمندان با نام - زتا رتيكولي- كشف و مورد تاييد قرار گرفت
بعدا پزشك مربوطه از سوي مقامات امريكايي مورد فشار قرار گرفت تا موضوع ملاقات فرازمينيها با خانواده هيل را انكار نمايد و وي نيز چنين اعلام نمود كه كساني كه تحت هيپنوتيزم قرار ميگيرند ممكن است مطالبي را عنوان كنند كه لزوما صحيح نباشند و بدين ترتيب سخنان بتي و بارني هيل هم از اين قاعده مستثني نيست.
بدين ترتيب اين ماجرا نيز همانند بسياري ديگر در پرده اي از ابهام فرو رفت...
بتي و بارني هيل - بارني هيل تصوير بشقاب پرنده اي كه انها را ربود را رسم مي كند
منبع:سایت مرجع&nbsp;هوانوردی و هوا فضای پارسی]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>استیون هاوکینگ هشدار می دهد!</title>
<link>https://alien.loxblog.com/استیون-هاوکینگ-هشدار-می-دهد</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/استیون-هاوکینگ-هشدار-می-دهد</guid>

<description><![CDATA[
استفان هاوکینگ یکی از مشهورترین فیزیکدانان جهان در جدیدترین برنامه مستند خود درباره حیات موجودات فضایی&nbsp;می گوید موجودات فضایی خارج از زمین وجود دارند و بهتر است زمین مراقب ارتباط با آنها باشد.
&nbsp;
به ادامه مطلب&nbsp;بروید
&nbsp;
&nbsp;
استفان هاوکینگ یکی از مشهورترین فیزیکدانان جهان در جدیدترین برنامه مستند خود درباره حیات موجودات فضایی می گوید موجودات فضایی خارج از زمین وجود دارند و بهتر است زمین مراقب ارتباط با آنها باشد.
به گزارش خبرگزاری مهر، به گفته استفان هاوکینگ فیزیکدان 68 ساله که از بیماری اختلال نرونی رنج می برد،&nbsp;وجود موجودات فرازمینی تقریبا امری ثابت شده است اما انسانها به جای اینکه به جستجوی آنها بپردازند باید تمامی تلاش خود را برای پرهیز از مواجهه با این موجودات به کار گیرند.
این پیشنهادها و راهکارها در سریال مستند جدیدی ارائه می شوند که هاوکینگ در آن آخرین ذهنیات خود را درباره بزرگترین اسرار جهان هستی نمایش می دهد. به گفته وی حیات موجودات فضایی در بسیاری از بخشهای جهان امری ثابت شده است. این موجودات نه تنها بر روی سیاره ها بلکه حتی در مرکز ستاره ها ساکن بوده و یا در فضای میان ستاره ای شناور هستند.
منطق هاوکینگ درباره موجودات فضایی به شکلی غیرطبیعی ساده است. به گفته وی گیتی از 100 بیلیون کهکشان تشکیل شده است که هر یک از صدها میلیون ستاره برخوردارند. در چنین فضای وسیعی تصور اینکه زمین تنها سیاره ای باشد که حیات در آن جاری شده است کمی ساده انگارانه به نظر می آید.
وی می گوید: "در مغز مملو از ریاضی من، تنها اعداد می توانند تفکر درباره موجودات فضایی را به خوبی عقلانی و مستدل سازند، چالش اصلی مطالعه بر روی این نکته است که این موجودات چه شکلی دارند." پاسخ هاوکینگ به سئوال خودش این است که اکثر این موجودات با میکروبها و حیوانات ساده، گونه ای از حیات که در بیشترین بخش تاریخ حیات در زمین بر روی این سیاره حکمفرما بوده است، برابری می کنند.
تصور هاوکینگ از این جانداران در سریال مستند جدیدش به شکل گیاهخوارانی دو پا که از صورتی مسطح برخوردارند یا شکارچیان مارمولک مانند و زرد رنگ یا آبزیانی فلورسانت مصور شده اند. این اشکال کاملا تخیلی هستند اما هاوکینگ از آنها برای رساندن این پیام استفاده می کند که احتمال هوشمند بودن تعدادی از این گونه ها وجود دارد. وی معتقد است برقراری ارتباط با چنین گونه های هوشمندی می تواند برای بشریت نابود کننده باشد.
هاوکینگ بر این باور است این موجودات فضایی می توانند به راحتی به زمین نفوذ کرده و از آن به عنوان منبع انرژی استفاده کنند.&nbsp;وی نتیجه می گیرد تلاش برای برقراری ارتباط با موجودات فضایی می تواند "کمی بیش از اندازه خطرساز" باشد. هاوکینگ می&nbsp;گوید: "اگر موجودات فضایی ما را ملاقات کنند به گمان من نتیجه چنین ملاقاتی بسیار مشابه اولین سفر "کریستف کلمب" به آمریکا خواهد بود. نتیجه ای که چندان به نفع بومی های آمریکا تمام نشد."&nbsp;
&nbsp;
بر اساس گزارش تایمز آنلاین، هاوکینگ امکان وجود موجودات فضایی را در گذشته نیز بازگو کرده بود اما دیدگاه وی به واسطه یکسری از اکتشافات علمی شفاف تر شد. کشف 450 سیاره جدید از سال 1995 تا کنون و اثبات رایج بودن وجود سیاره ها در تمامی نقاط گیتی از جمله این کشفیات بوده است.
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
منبع:تبیان]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گوی های کلرکزدراپ</title>
<link>https://alien.loxblog.com/گوی-های-کلرکزدراپ</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/گوی-های-کلرکزدراپ</guid>

<description><![CDATA[
گوی های کلرکزدراپ
گوی های شیاردار که به گوی های کلرکزدراپ (Klerksdorp) نیز معروفند، طی چند دهه اخیر در افریقای جنوبی کشف شده اند. حداکثر قطر گوی ها بین 3 الی 4 سانتیمتر و ضخامت آنها نیز 2/5 سانتیمتر است. گفته می شود که از جنس فلزی هستند! تعدادی از این گوی ها در قسمت کمربندی خود دارای سه شیار دایره ای موازی می باشند. تا کنون دو نمونه از این گوی ها کشف شده است: یک نمونه ترکیبی از فلز جامد آبی فام با رگه هایی سفیدرنگ و نمونه دیگر میان تهی که با ماده اسفنجی سفید پر شده است. نکته جالب توجه این است که گوی ها را درون سنگی یافته اند که در دوران زمین شناسی پرکامبرین شکل گرفته و عمر آن را 2/8 میلیارد سال قدمت زده اند!
&nbsp;
لطفاً به ادامه مطلب یروید.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
گوی های کلرکزدراپ (Klerksdorp)
&nbsp;
گوی های شیاردار که به گوی های کلرکزدراپ (Klerksdorp) نیز معروفند، طی چند دهه اخیر در افریقای جنوبی کشف شده اند. حداکثر قطر گوی ها بین 3 الی 4 سانتیمتر و ضخامت آنها نیز 2/5 سانتیمتر است. گفته می شود که از جنس فلزی هستند! تعدادی از این گوی ها در قسمت کمربندی خود دارای سه شیار دایره ای موازی می باشند. تا کنون دو نمونه از این گوی ها کشف شده است: یک نمونه ترکیبی از فلز جامد آبی فام با رگه هایی سفیدرنگ و نمونه دیگر میان تهی که با ماده اسفنجی سفید پر شده است. نکته جالب توجه این است که گوی ها را درون سنگی یافته اند که در دوران زمین شناسی پرکامبرین شکل گرفته و عمر آن را 2/8 میلیارد سال قدمت زده اند!
&nbsp;
&nbsp;
این گوی ها برای بسیاری از محققین و نویسندگان کتب، مقالات عام و تعداد بیشماری وبلاگ نویس، به عنوان سندی از اشیای نابه جای غیر قابل توضیح محسوب می شوند که صرفاً می باید توسط یک موجود هوشمند (برای نمونه فضانوردان باستانی) ساخته شده باشند. تعدادی از منابع می گویند که ناسا با انجام آزمایشاتی متوجه شده است که گوی ها غیر طبیعی و معماگونه هستند.
تاریخچه ماجرا
در ادامه به صورت مفصل تری به بررسی صحت و سقم گوی های شیاردار می پردازیم، اما پیش از آن توصیه می کنیم که مقاله&nbsp;انواع سنگ ها&nbsp;را مطالعه نمایید تا به درک صحیحی از ماجرا دست یابید.
جکسون (1992) می گوید: &laquo; اشیا اتوسدال اجسامی کروی مانند یا تا حدودی کروی هستند که در ذخایر پیروفیلیت آفریقای جنوبی با عمر 3 الی 3/1 میلیارد سال (دوره پرکامبرین) پیدا شده اند.&raquo; معدن پیروفیلیت واندرستون در اتوسدال (Ottosdal)، ترانسوال غربی کشور آفریقای جنوبی قرار دارد.
پیروفیلیت (pyrophyllite) نیز یک کانی بوده که از طریق فرایند دگرگونی در دمای متوسط و در عمق چندین کیلومتری زمین تشکیل می گردد. علاوه بر معدن واندرستون اتوسدال که محل استخراج پیروفیلیت است و در نزدیکی کلرکزدراپ واقع است، یک معدن طلا نیز در خود کلرکزدراپ وجود دارد که بسیاری از خبرگذاری ها این دو معدن را تعمداً یا سهواً یکی در نظر گرفته اند.
&nbsp;


&nbsp;
این اشیا مورد توجه خاص طرفداران&nbsp;فرضیه فضانوردان باستانی و خلقت گرایان مسیحی بوده است. خلقت گراها معتقدند که این اجسام احتمالاً یا قطعاً مصنوعات نامتعارف بوده که شواهدی از وجود تمدن در میلیون ها سال قبل و یا قبل از طوفان بزرگ بوده است. بعدها طرفداران فرضیه فضانوردان باستانی مدعی شدند که اشیای مذکور ساخته دست هوشمندان غیر زمینی است.
قدیمی ترین نوشته ی شناخته شده ای که معتقد به مصنوعی بودن اشیا اتوسدال است، مقاله باریت (Barritt) می باشد. مقاله مذکور در اکتبر سال 1979 در " National Enquirer " منتشر شد. این مقاله با شاخ و برگ بیشتری بعدها در ژوئن سال 1982 در مجله معروفتری به نام " Scope Magazine " به چاپ رسید. علاوه بر نقل قول بیانات یکی از مقامات معدن واندرستون (محل کشف اشیا) بدون ذکر نام، باریت نقل قول هایی از برندا سولیوان (Brenda Sullivan)، نماینده جامعه اپیگرافی آرلینگتون آمریکا و رولف مارکس (Roelf Marx)، متصدی موزه کلرکزدراپ را نیز در مقاله خود به عنوان سند و مدرک آورده بود.
سولیوان در پاسخ به باریت ابراز داشته بود اشیا مورد بحث مصنوعی هستند و شواهد غیر قابل اغماضی از یک تمدن پیشرفته، تمدنی قبل از طوفان هستند که ما تقریباً چیزی از آنها نمی دانیم! مارکس و جی.آر مک ایور (McIver)، پرفسور دانشکده زمین شناسی دانشگاه ویتواترزرند (Witwatersrand) در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی نتوانسته بودند که تشریح رضایت بخشی از منشا اشیا ارائه دهند. باریت از مارکس نقل کرده بود اجسام با وجودی که در موزه کلرکزدراپ، در محلی که برای بازدید عمومی به نمایش گذاشته شده اند، قفل شده بودند بر روی محور خود اندکی دوران نموده اند.

بعدها در سال 1995، جوکمانز (Jochmans) از خلقت گرها اشیا اتوسدال را در لیست معروف ترین 10 شی نامتعارف خود قرار داد و بیان داشته بود که اشیای مذکور ترکیبی از فلزی ساختگی و آلیاژ نیکل- استیل هستند که به صورت طبیعی بوجود نمی آیند. وی آشکارا گفته بود که اشیای اتوسدال مصنوعی هستند. در توصیف کوتاه خود از اشیا، جوکمان همان ادعای مشاهده دوران اشیا در حالت سکون توسط مارکس را تکرار کرده بود.
میشل کرمو و ریچارد تامپسون (Cremo and Thompson) نیز تحت تاثیر خبری چاپ شده در مجله "Weekly World News " توسط جیمیسون در جولای 1982، در کتابشان با نام باستان شناسی ممنوعه (1993-1999) پس از مکاتبه با مارکس، شرح مختصری از اشیا اتوسدال ارائه نمودند.
ایشان بحث نمودند که اشیا اتوسدال یک نمونه ممکن از مصنوعاتی است که در لایه های سنگی متعلق به دوره زمین شناسی ماقبل کامبرین با عمر 2/8 میلیارد سال پیدا شده اند و تشخیص بیسکوف (Bisschoff)، زمین شناس دانشگاه پوچفستروم (Potchefstroom) مبنی بر این که جنس اشیا از کانکریت لیمونیت (limonite concretion) است را نپذیرفتند زیرا فکر می کردند که اشیا مذکور از استیل سخت تر بوده، شیارهای موازی روی سطح آنها غیر طبیعی است و شکل و خصوصیات کانکریت ها را ندارد.
جکسون و باتس (Bates) لیمونیت را این گونه تعریف نموده اند: &laquo;اصطلاحی برای گروهی از اکسید های آهن دار قهوه ای رنگ و بدون ریخت که به طور طبیعی شکل می گیرند و نحوه تشکیلشان ناشناخته است. لیمونیت ترکیبی از هماتیت (hematite)، گوتیت (اکسید آهن نیتروژن دار = goethite) و دیگر هیدورکسید های آهن می باشد.&raquo; کانکریت یا سنگال نیز یک توده متراکم حجیم است که از چسبیدن تدریجی سیمان به دور یک هسته بوجود می آیند.

به نوشته های روی جلد مجله Weekly World News توجه نمایید و خودتان در مورد میزان علمی بودن این مجله قضاوت نمایید. در خصوص مجله Scope Magazine باید بگویم که از این هم مفتضح تر است.
&nbsp;
در فوریه 1996، شبکه تلویزیونی آمریکایی به نام "National Broadcasting Company" برنامه ای را با نام &laquo;منشا شگفت انگیز انسان&raquo; روی آنتن فرستاد. قسمت کوتاهی از برنامه به اشیا اتوسدال اختصاص داشت.
در توصیف اشیا اتوسدال گفته شد که گوی های فلزی با شیارهای دقیق دایره ای بر روی سطح شان هستند. برنامه مدعی بود که متخصصین آزمایشگاهی ناتوان از توضیح نحوه بوجود آمدن شیارها هستند و محل کشف اشیا را از معدن واندرستون اتوسدال به معدن کلرکزدراپ تغییر داد.
در یک وب سایت که به بدون ذکر نام چند صباحی در سال 2001 بر روی اینترنت ظاهر شد، سه شی اتوسدال به عنوان دست سازهای بیگانگان و با نام &laquo;کیهان&raquo; معرفی شده بود. مضاف بر تکرار مکررات، این وب عقیده الیزابت کلارر (Klarer)، از علاقمندان یوفو اهل آفریقای جنوبی را منتشر نموده بود.
او گفته که اشیا اتوسدال توسط یک نژاد هوشمند در پیروفیلیت قرار داده شده و دارای یک دیسک نوری بوده که حاوی اسرار کیهان است. وی پیش بینی کرده که یک شخص برگزیده خواهد توانست به محتویات دیسک دست یابد و با استفاده از اسرار درون آن زمین را نجات بخشد. در این سایت چندین عکس از شی اتوسدال با سه شیار از زوایای مختلف ارائه شده بود.
برای یک دوره مختصر در سال 2002، بر روی وب سایت موزه کلرکزدراپ نامه ای از پیتر هوند (Hund) اهل پیترزبورگ آفریقای جنوبی منتشر شد. این نامه تایید نشده نتایج بررسی اشیا اتوسدال توسط موسسه فضایی کالیفرنیا، واحد تحقیق چند منظوره دانشگاه کالیفرنیا را ارائه می نمود. نامه ابراز می داشت که دانشمندان موسسه فضایی کالیفرنیا، اشیا اتوسدال را تست نموده و متوجه شده اند که توازن اشیا عالی است و فراتر از توان اندازه گیری تکنولوژی های موجود هست. در نامه آمده بود که موسسه فضایی کالیفرنیا همان سازمانی است که برای ناسا ژیروسکوپ می سازد. به عبارتی منظور نویسنده نامه این بوده که موسسه فضایی کالیفرنیا دارای صلاحیت لازم جهت انجام چنان آزمایش هایی بوده است.
پس از خبر موزه کلرکزدراپ در سال 2002، تعدادی از وب سایت ها به بحث در خصوص اشیا اتوسدال پرداختند که البته یا طرح جدیدی از مطالب قبلی بودند، یا نقل قول از مطالب پیشین بودند و یا به تفسیر و تاویل گفته های کرمو و تامسون(1993-1999)، جوکمانز (1995)، انتشارات گووراذان هیل(1996)، هینریش(1996) و . . . پرداخته بودند.
مطالعه علمی گوی ها
بحث در خصوص ماهیت فیزیکی و منشا اشیا کروی گونه اتوسدال توسط نل (Nel) و همکاران (1937) و تعدادی مقاله توسط کایرنکراس(1988)، پوپ و کایرنکراس(1988) و هینریش(1997-1996) انجام گرفت.
نل و همکارانش اولین کسانی بودند که خصوصیات زمین شناسی و فیزیکی ذخایر پیروپیلیت را توصیف نمودند و صرفاً تشکیل کانکریت های پیریت در درون ذخایر پیروفیلیت را گزارش نمودند. کایرنکراس (1988)، پوپ و کایرنکراس (1988) و قسمتی از برنامه &laquo;50-50&raquo; تلویزیون " South African Sunday " در دهه 1980 در پاسخ به باریت (1982) استدلال نمودند که اشیا اتوسدال کانکریت های طبیعی هستند. کایرنکراس(Cairncross) تاکید نمود که شیارهای روی این اشیا&nbsp;بیانگر لایه بندی رسوباتی است که کانکریت ها در آن رشد نموده اند.

در گزارش هینریش (1996) عنوان شده که احتمالاً اشیا طی فرایند دگرگونی تشکیل شده اند. مشاهده مستقیم نمونه ها توسط هینریش(1997) آشکار ساخت که اشیا بر خلاف ادعای خلقت گراها، نه کاملاً کروی بودند و نه منحصر به فرد.
هینریش (2008) می گوید: جهت بررسی ماهیت فیزیکی و منشا اشیا اتوسدال به کتب، مقالات عام، صفحات وب و حتی مقالات علمی زمین شناسی دوره پرکامبرین، کانی شناسی، تشکیل کانکریت و . . . مراجعه نمودیم. تلاش ها منجر به تایید عقاید و مشاهدات گوناگونی شد که در وب سایت های مختلف از جمله موزه کلرکزدراپ (2002) قابل رویت می باشد.
هینریش به 5 شی اتوسدال دست یافت که سوزان وب (Webb) از دانشگاه ویتواترزرند و آلان فریزر برایش تهیه نمودند. پس از گرفتن عکس از اشیا مذکور، هینریش (Heinrich) سه تا از اشیا را با اره مخصوص تکه نمود. یکی از دو نمونه باقی مانده با استفاده از تکنیک های سنگ نگاری مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت و به هر دو نمونه باقی مانده پرتو ایکس تابانیده شد. علاوه بر این، بر روی یک نمونه از پیروفیلیت متعلق به معدن واندرستون اتوسدال نیز روش های سنگ نگاری و پرتو ایکس اجرا شد.

باریت (1982) یک عکس را نشان داد که در واقع فضای خالی مربوط به جای اشیا اتوسدال بر روی یک تکه پیروفیلیت بود. عکس نشان می دهد که اشیا به صورت تصادفی در پیروفیلیت پراکنده نیستند بلکه به صورت لایه ای نازک احتمالاً در انباشته های آتشفشانی بوده اند که بعدها دگرگون شده و به پیروفیلیت تبدیل گشته اند.
باریت مختصراً اشیا اتوسدال را شرح داده و می گوید که سه شیار طولی دارند و چنان هستند که آدم فکر می کند قالب گیری شده اند. وی ادامه می دهد که مارکس و سولیوان اشیا اتوسدال را گوی خطاب می نموده اند. پوپ و کایرنکراس(1988) در شرح اشیا گفته اند که تقریباً گوی کامل هستند، در حالی که کایرنکراس (1988) صرفاً گفته بود اشیا مذکور گرد هستند. بعدها کرمو و تامپسون (1993 و 1999) و انتشارات گووراذان هیل (1996) مدعی شدند که اشیا اتوسدال گوی های فلزی، کاملاً گرد و منحصربه فرد هستند. ایشان ابراز داشته بودند که حداقل یکی از اشیا دارای سه شیار است. ایشان عکسی را از اشیا ارائه نمودند که ظاهراً گرد بود. در فیلم منشا شگفت انگیز بشر (2003) صرفاً فلزی بودن اشیا اتوسدال به صورت نقل قول بیان می شود.

اما منابعی نیز بودند که در تشریح شکل اشیا اتوسدال نگفته بودند که گوی کامل هستند و یا کاملاً گرد می باشند. فی المثال در صفحه آخر مقاله باریت (1982) عکسی از اشیا اتوسدال با سه شیار ارائه شده است که بیضی است. باریت حتی ابعاد اشیا را نیز بیان می نماید بدین صورت که دقیقاً 3/3 سانتیمتر ارتفاع و 4 سانتیمتر طول دارند. اما در ادامه باریت با نقل قولی از یکی مقامات معدن بدون ذکر نام مبنی بر این که شکل تمامی اشیا بیضوی است، گفته های خود -در پاراگراف بالا- را نقض می نماید.
جوکمانز (1995) نیز آنجا که می گوید &laquo;گوی نما های فلزی شبیه کره ای که پهن شده باشد . . .&raquo;، ادعای کروی بودن را نقض نموده است. در نهایت رولف مارکس، متصدی موزه کلرکزدراپ که اشیا اتوسدال را دیده بود اظهار داشت که همه اشیا کروی نیستند، اما بعضی از آنها به شکل &laquo;کره ی کش آمده&raquo; می مانند. از نظر هینریش، این توصیفات مشخص می سازد که نویسندگان راجع به اشیا اتوسدال بیش از حد معمول اغراق نموده اند و بی دقتی به خرج داده اند.
اما از نظر ما چنان تلاشی جهت دار است با هدف رسیدن به چنین نتیجه ای: تعدادی گوی فلزی درون سنگ هایی با عمر 8/2 میلیارد سال پیدا شده است. کار هوشمند زمینی نیست چون در آن ایام هنوز حیات هوشمند بر روی زمین شکل نگرفته بود، اما از عمر کیهان حدود 13 میلیارد سال می گذرد. از کجا معلوم که حیات در نقطه ای دیگر از چند میلیارد سال قبل شکل نگرفته باشد . . . آنها سفری به زمین داشته اند و این گوی ها احتمالاً باید بقایای چند بلبرینگ بوده باشد که دیگر فرسوده بوده و به اجبار آن را تعویض نموده اند . . . . وقتی ما پذیرفته ایم که اشیا اتوسدال گوی بوده اند، فلزی بوده اند، چرا باید چنان فرضیه ای را رد کنیم؟
&nbsp;
حتی در وب سایت بی نامی که در بالا از آن صحبت شد، عکسی از اشیا اتوسدال با سه شیار وجود داشت که بر خلاف ادعای علاقه مندان اشیا اتوسدال، کاملاً کروی نیست. حتی عکس های وان هیردین (2007) از اشیا اتوسدال نیز داد که اشیا کاملاً کروی نیستند.

اما در خصوص نامه پیتر هوند برای موسسه فضایی کالیفرنیا، که در سال 2002 بر روی سایت موزه کلرکزدراپ ظاهر شد و در آن آمده بود توازن اشیا عالی است و فراتر از توان اندازه گیری تکنولوژی های موجود هست، هینریش مذاکره ای در سال 2002 با یکی از کارمندان موسسه فضایی کالیفرنیا به نام آرنولد انجام داد.
آرنولد در پاسخ وی گفته بود که آزمایش بر روی اشیا اتوسدال را به خاطر دارد. اشیا مذکور را هوند به ایشان قرض داده بود. اما وی منکر ادعاهای مطرح شده در نامه هوند در خصوص اشیا اتوسدال گردید و حتی گفت که موسسه فضایی کالیفرنیا هیچ ژیروسکوپی برای ناسا نمی سازد. وی معتقد است که هوند درک درستی از جواب او نداشته است. پس ادعای متعادل و متوازن بودن اشیا اتوسدال اعتباری ندارد.
هینریش در سال 1996 با استفاده از امکانات آن زمان درخواست مشاهده و آزمایش چند نمونه از اشیا اتوسدال را از مقامات مربوط نمود که 5 شی توسط وب و فریزر در سال 1997 برایش ارسال گردید. هینریش توضیح می دهد که شکل 5 شی بدین ترتیب بوده است: گوی نما(شبیه به گوی و نه گوی کامل)، گوی پهن شده، دیسک، خوشه دو تایی و چهارتایی به هم چسبیده از اشیا اتوسدال که شبیه به حباب صابون همزمان رشد کرده بودند. گرچه سه تا از اشیا به گوی نزدیک تر بودند اما بر خلاف ادعای حاشیه نویسان، هیچکدام کاملاً کروی نبوده اند.
اندازه اشیا اتوسدال نیز متغیر است. کایرنکراس(1988) آورده است که اندازه اشیا از چند میلی متر تا چند سانتی متر در تغییر است. باریت(1979 و 1982) ابراز می دارد که قطر آنها 10 سانتی متر است. مارکس گفته بود که قطر اجسام 3 الی 5 سانتی متر است. 5 نمونه ارسالی برای هینریش از 6/3 تا 5/8 سانتی متر در طول و از 3/1 تا 2/5 در ارتفاع متفاوت بوده اند.
در خصوص جنس اشیا اتوسدال نیز ادعاهای متفاوتی صورت گرفته است. جوکمانز (1995) مدعی بود از آلیاژ نیکل- استیل هستند که در حالت طبیعی ایجاد نمی شوند. باریت از قول یکی از کارکنان معدن واندرستون می گوید که دو نوع شی اتوسدال وجود دارد. نوع اول جامد و ترکیبی از فلزی آبی-سفید و سرخ کم رنگ که دارای رگه هایی با رنگ سفید است. نوع دوم با پوسته نازکی برابر پنج میلی متر بوده و درون آن پر از ماده اسفنجی سفید رنگ است. انتشارات گووراذان هیل (1996) و کرمو و تامسون (1993 و1999) خلاصه ای از بیانات باریت را تکرار نموده اند. کایرنکراس (1988) نیز می گوید دو نمونه شی وجود دارد. نوع اول با رنگ متالیک برنجی مانند که احتمالاً از جنس پیریت(سولفید آهن= pyrite) باید باشد و نوع دوم به رنگ قهوه ای تاریک که باید از جنس سیدریت(کربنات آهن= siderite) باشد.

مارکس متصدی موزه به نقل از بیسکوف از دانشگاه پچفستروم گفته بود که اشیا اتوسدال از جنس لیمونیت(گروهی از هیدروکسید های آهن دار مانند هماتیت و گوتیت) هستند. اما رنگ پنج نمونه فرستاده شده برای هینریش مطابق جدول رنگ شرکت تولید رنگ مونسل (1975)، این چنین بوده است: سرخ متمایل به قهوه ای تیره، سرخ و سرخ تیره.
بررسی ساختار داخلی سه تا از 5 نمونه شی از طریق برش دادن اشیا توسط هینریش میسر شد. برش نمونه ها نشان داد که هر سه شی دارای ساختار شعاعی متحد المرکز است. وجود چنین مشخصه ای نشان می دهد که گوی ها کانکریت طبیعی هستند. درون اشیا مورد آزمایش دارای خلل و فرج بود و خود اشیا شکننده. ساختار حلقه حلقه داخلی شی با شیارهای روی سطح شی بی ربط نیست. برش سطحی نشان داد که شیارهای رویی اشیا اتوسدال به صورت مصنوعی ایجاد نشده اند.

هولمز (2007) از دانشکده علوم زمین دانشگاه نبراسکا در یک همکاری با هینریش پرتونگاری اشعه ایکس را انجام داد و تایید نمود که یکی از نمونه ها متشکل از کانی وولستونیت (wollastonite ، یک کانی دگرگونی است) بهمراه مقداری هماتیت و گوتیت بوده و نمونه دوم نیز از هماتیت تشکیل شده است.
مارکس، کرمو و تامپسون و انتشارات گووراذان هیل (Govradhan Hill Publishing) بر این عقیده بودند که بعضی از اشیا اتوسدال از استیل نیز سخت تر هستند. بعدها مارکس گفته بود که این از مشخصه تمام اشیا اتوسدال است. اما آزمون سختی اشیا توسط هینریش نشان داد که درجه سختی هیچ یک از نمونه ها از 5 موس (مقیاس اندازه گیری سختی کانی ها) بیشتر نبوده است. در حالی که سختی استیل برابر 7 الی 8 موس است. مارکس که رویه علمی را بر نمی تابد به همراه پیروانش در این خصوص نیز ادعایی به گزاف نموده بودند.
مارکس حتی در خصوص چرخش خود به خودی اشیا اتوسدال، نیز در برابر هینریش و کایرنکراس ادعایش را انکار نموده و گفت که از وی به اشتباه نقل قول شده است و ادعای مطروحه توسط باریت (1982) مبنی بر دوران اشیا اتوسدال بر روی میز بدون لرزش، در موزه و در محل قابل بازدید تماشاچیان را کاملاً مردود دانست. در پاسخ به هینریش، مارکس گفته بود که لرزش های ناشی از کار در معدن طلای کلرکزدراپ باعث تکان خوردن اشیا درون موزه می شود و همین سبب دوران اشیا اتوسدال گردیده است.
بحث و نتیجه گیری
متاسفانه توصیف خصوصیات فیزیکی اشیا اتوسدال توسط گروه های حاشیه نویس به صورت بدی تحریف شده است. شواهد مستقیم نشان داده که اشیا اتوسدال ترکیبی از کانی هایی مانند هماتیت، وولستونیت، پیریت و سایر کانی های آهن است. تشخیص پرفسور بیسکوف مبنی بر لیمونیت بودن اشیا اتوسدال اشتباه نبوده چرا که لیمونیت در واقع ترکیبی از کانی های آهن دار است.
ساختار داخلی اشیا اتوسدال از جنس هماتیت نشان می دهد آنها کانکریت های طبیعی پیریت هستند که تغییر شکل داده اند. زمین شناسان می دانند که واکنش شیمایی اکسید شدن باعت تبدیل پیریت به لیمونیت، گوتیت یا هماتیت می گردد در حالی که پیریت شکل ظاهری خود را حفط نموده است. وولستونیت نیز اغلب در نتیجه واکنش بین توده های غنی از سیلیس با کربنات کلسیم طی فرایند دگرگونی انباشته های آتشفشانی به پیروفیلیت به وجود می آید.

شکل و اندازه اشیا اتوسدال نیز بر خلاف ادعای حاشیه نویسان، با اندازه کانکریت های طبیعی مطابقت دارد. رایزول (Raiswell) و فیشر می گویند که اندازه کانکریت طبیعی بین چند میلیمتر تا بیش از 6 متر متغیر است. کایرنکراس براین عقیده است که شیارهای رویی سطح اشیا اتوسدال در اثر فرایند لایه بندی رسوبی به وجود آمده است. در حین رشد کانکریت در حوضچه رسوبی، سرعت رشدش در بعضی لایه ها آرام تر از لایه های همجوار بوده که این منجر به تشکیل شیار در محل آن لایه ها شده است.
چطور چنین فرایندی می تواند باعث بوجود آمدن شیار بر روی کانکریت گوی مانند و یا تخم مرغی شود را باید بر روی تعداد غیرقابل شمارشی از کانکریت های اکسید آهن یافت شده در سنگ ماسه ای ناواجو در یوتای غربی، آمریکا جستجو کرد که به تیله های موکویی (Moqui marbles) معروفند. خطوط و شیارهای روی سطح این تیله ها نا منظم تر از اشیا اتوسدال است زیرا رسوباتی که تلیه ها در آن رشد کرده اند، زمخت تر از رسوباتی بوده اند که اشیا اتوسدال در آنها شکل گرفته اند. همین طور بد نیست که نگاهی هم به کانکریت های کالکارئوس (calcareous concretions) پیدا شده در نیویورک آمریکا داشته باشیم و حتی کانکریت های کشف شده در انداکو (Endako).
البته نباید فراموش کرد که اثبات کروی نبودن اشیا اتوسدال به معنای پایان ادعای غیر عادی&nbsp;یا مصنوعی بودن آن بوده و اطاله کلام بیش از این جایز نیست.
&nbsp;



تصاویری از تیله های موکویی یافت شده در ایالت یوتای آمریکا. به نظر شما چرا در خصوص مصنوعی بودن این اشیا ادعایی صورت نمی گیرد؟

&nbsp;
نمونه هایی از کانکریت کشف شده در انداکو، بریتش کلمبیا و کانکریت های کالکارئوس کشف شده در ایالت نیویورک آمریکا.

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هاون و دسته هاون 35 میلیون ساله</title>
<link>https://alien.loxblog.com/هاون-و-دسته-هاون-35-میلیون-ساله</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/هاون-و-دسته-هاون-35-میلیون-ساله</guid>

<description><![CDATA[
در سال 1877 آقای جی. اچ. نیل سرپرست شرکت تونل مونتزوما در مسیر تونل زیر گدازه های کوه تیبل یک هاون با قطر 4 اینچ کشف کرد .او سپس یک دسته هاون بلند و در کنار آن یک هاون بزرگ کرد.سنگی که این اجسام درون آن قرار داشت عمری 33 تا 35 ساله داشت.
&nbsp;
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقاشی مریم مقدس و شی ناشناس</title>
<link>https://alien.loxblog.com/نقاشی-مریم-مقدس-و-شی-ناشناس</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/نقاشی-مریم-مقدس-و-شی-ناشناس</guid>

<description><![CDATA[

تابلوی "مریم و کودک" در ویترین سالن اجلاس در ساختمان شهرداری فلورانس ایتالیا قرار دارد .&nbsp;این که نقاشی را چه کسی کشیده است حرف های مختلفی بیان میشود ودر این میان به چند نقاش اشاره میشود ولی این که دقیقا این نقاشی را چه کسی کشیده است معلوم نیست .
اگر دقت کنید در سمت راست سر حضرت مریم می توانید شی ناشناس در حال پرواز را ببینید ، در کنار نقاشی مردی را می توانید ببینید که دستش را کنار سرش گرفته و به همراه سگش &nbsp;به آسمان نگاه می کند.&nbsp; &nbsp;
در مقاله ای از دانیل بدینی در نشریه "Notiziario UFO&nbsp;" به تاریخ 7جولای 1996 آمده است :
"ما به وضوح حضور یک جسم هوایی سربی رنگ را میبینیم که به طور واضح به عنوان یک وسیله در حال پرواز بادامی شکل قابل رویت است ."
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فیلم اندرز گیم</title>
<link>https://alien.loxblog.com/فیلم-اندرز-گیم</link>
<guid>https://alien.loxblog.com/فیلم-اندرز-گیم</guid>

<description><![CDATA[
ژانر فیلم : تخیلی - مهیج&nbsp;مدت زمان : 113 دقیقهسال تولید : 2013محصول کشور : آمریکاخلاصه داستان :

در آینده ای دور سرهنگ گراف(هریسون فورد) سرپرست مرکز آموزش باید فرمانده ای از میان باهوش ترین کودکان آموزش دیده را بیابد تا رهبری نبرد نهایی میان زمین و گونه ای حیوانات فضایی بنام فورمیک ها را به عهده بگیرد.
اندر(آسا باترفیلد) مورد توجه سرهنگ گراف قرار می گیرد پس از آموزش های بسیار او در نبرد شبیه سازی شده ای تمام فورمیک ها را از بین می برد ولی او پی میبرد این نبرد واقعی بوده است.
همه خوشحالند به جز اندر که این کار را نوعی نسل کشی می داند او با برقراری ارتباط با آخرین بازمانده فرمیک ها با تخم هایی روبه رو می شود که خبر از نابود نشدن کل موجودات فضایی دارد.
اندر به ملکه قول می دهد تا مکانی دیگر برای زندگیشان پیدا کند و راهی سفری طولانی در کهکشان می شود.

منبع
می توانید برای خواندن نقد به این آدرس بروید.
شما...همه چیز برای
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:57:30 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

